هرگاه مرد با ایمان برادر خود را خشمگین ساخت ، میان خود و او جدائى انداخت . [ گویند : حشمه و أحشمه ، چون او را بخشم آورد . و گفته‏اند شرمگین شدن و خشم آوردن را براى او خواست . و آن گاه جدائى اوست ] . [ و اکنون هنگام آن است که گزیده‏هاى سخن امیر مؤمنان علیه السّلام را پایان دهیم ، حالى که خداى سبحان را بر این منّت که نهاد و توفیقى که به ما داد سپاس مى‏گوییم . که آنچه پراکنده بود فراهم کردیم و آنچه دور مى‏نمود نزدیک آوردیم . و چنانکه در آغاز بر عهده نهادیم بر آنیم که برگهاى سفید در پایان هر باب بنهیم تا آنچه از دست شده و به دست آریم در آن برگها بگذاریم . و بود که سخنى پوشیده آشکار شود و از آن پس که دور مینمود به دست آید . و توفیق ما جز با خدا نیست . بر او توکل کردیم و او ما را بسنده و نیکوکار گزار است . و این در رجب سال چهار صد از هجرت است و درود بر سید ما محمد خاتم پیمبران و هدایت کننده به بهترین راه و بر آل پاک و یاران او باد که ستارگان یقین‏اند . ] [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :13
بازدید دیروز :9
کل بازدید :39661
تعداد کل یاداشته ها : 27
04/1/15
8:35 ع

سردارشهیدشوشتری  

دیروزازهرچه بودگذشتیم،امروزازهرچه بودیم.

دیروزدنبال گمنامی بودیم وامروزمواظبیم ناممان گم نشود.

جبهه بوی ایمان می دادواینجاایمانمان بومیدهد.

 

 

 


  

کشته ی عریان

 

دوش یاران خبرسوختنش آوردند

صبح خاکسترخونین تنش آوردند

 

یارب این کشته ی عریان کدامین عرصه است؟

که زبازارتجرّدکفنش آوردند

 

این گلی بودکه ازخلوت خوشبوی بهار

بهرپرپرشدن اندرچمنش آوردند

 

لحظه ی سرخ اجابت زشفاخانه ی وصل

مرهم تازه ی داغ کهنش آوردند

 

آن که چون سروسهی بدرقه شدباگل اشک

اینک ازمعرکه چون نسترنش آوردند

 

                                                                          (زکریِّااخلاقی)


شعر ،
  
  

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید رجایی

khologh